تبليغاتX
رویای عشق
رویای عشق

 

 

اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟ 

رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟

اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟

پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟

اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟

روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟

اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟

دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟

اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟

تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟

اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟

بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟

اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟

چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره

اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟

پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم؟

اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟

هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟

اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟

هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟

اجازه هست ؟ بگو كه هست ، من همشو دارم میگم

با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم

اجازه میدی كه بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟

من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن

اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو

خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو



| *| نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388 و ساعت 18:55 توسط نگار |

 

 

 

تورا دوست دارم ولي هرگزبرايت اشك نخواهم ريخت

 

تورادوست دارم ولي هرگز برايت گل سرخي هديه نخواهم آورد

 

تورادوست دارم ولي هرگزدرآتش عشقت نخواهم سوخت

 

مي دوني چرا ؟

 

چون با اولين نگاه اولين قطره ي اشك ازچشمانم فرو ريخت

 

چون با اولين نگاه قلبم را كه بهترين گل سرخ بود هديه دادم

 

چون با اولين نگاه درآتش عشق تو سوختم

 

دوســــتــــــت دارم



| *| نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:31 توسط نگار |

 

بی تو اما عشق بی معناست٬ می دانی؟

دستهایم تا ابد تنهاست٬ می دانی؟

آسمانت را مگیر از من٬ که بعد از تو

زیستن یک لحظه هم بی جاست٬ می دانی؟

هر چه می خواهیم٬ آری٬ از همین امروز

از همین امروز مال ماست٬ می دانی؟

گرچه من یک عمر٬ همزاد عطش بودم

روح تو٬ همسایه دریاست٬ می دانی؟

دوستت دارم... همین! یک راز پنهانی

از نگاه ساکتم پیداست٬ می دانی؟؟؟

عشق من! بی هیچ تردیدی بمان با من

عشق یک مفهوم بی «اما»ست٬ می دانی؟؟؟؟ 



| *| نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت 21:37 توسط نگار |

 

 

غم تنها ترین تنهای دنیا

   تویی زیباترین زیبای دنیا

تو مثل امید یک قناری

 قراری بر دل هر بی قراری

منم یلدای بی پایان عاشق

 تو بودی مرحم زخم شقایق

تویی لالایی خواب خوش آواز 

 بالم را مشکن در اوج پرواز

نگاهت را می پرستم ای نگارم

 فدای تار مویت هر چه دارم



| *| نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387 و ساعت 17:43 توسط نگار |

 

 

من اگر روح پریشان دارم

من اگر غصه هزاران دارم

گله از بازی دوران دارم

دل گریان٬ لب خندان دارم

به تو و عشق تو ایمان دارم...

در غمستان نفسگیر٬ اگر

نفسم می گیرد

آرزو در دل من

متولد نشده٬ می میرد

یا اگر دست زمان در ازای هر نفس

جان مرا می گیرد

دل گریان٬ لب خندان دارم

به تو و عشق تو ایمان دارم...

من اگر پشت خودم پنهانم

من اگر خسته ترین انسانم

به وفای همه بی ایمانم

دل گریان٬ لب خندان دارم

به تو و عشق تو ایمان دارم...



| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 و ساعت 17:23 توسط نگار |

*

وقتی کسی رو دوس داری حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کنی

به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه

فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه

قید تموم دنیا رو به خاطر اون می زنی

خیلی چیزا رو می شکونی تا دل اونو نشکنی

حاضری بگذری از دوستای امروز و قدیم

اما صداشو بشنوی شب از میون دو تا سیم

حاضری قلب تو باشه پیش چشای اون گرو

فقط خدا نکرده اون یه وقت بهت بگه برو

حاضری هر چی دوست نداشت به خاطرش رها کنی

حسابتو؛ حسابی از مردم شهر جدا کنی

حاضری حرف قانونو ساده بذاری زیر پات

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات

وقتی بشینه به دلت از همه دنیا می گذری

تولد دوبارته اسمشو وقتی می بری

حاضری جونتو بدی یه خار توی دساش نره

حتی یه ذره گرد و خاک تو معبد چشاش نره

حاضری مسخره ت کنن تمام ادمای شهر

اما نبینی اون باهات کرده واسه یه لحظه قهر

حاضری که به خاطر خواستن اون دیوونه شی

رو دست مجنون بزنی با غصه ها همخونه شی

حاضری مردم همشون تو رو با دست نشون بدن

دیوونه های دوره گرد واسه تو دست تکون بدن

حاضری اعتبار تو به خاطرش خراب کنن

کار تو به کسی بدن جات اونو انتخاب کنن

حاضری که بگذری از شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسی نخواد بشینه رو به روت

وقتی کسی تو قلبته یه چیز قیمتی داره

دیگه به چشمت نمی یاد اگر که ثروتی داره

حاضری بشنوی حتی اگه سرزنشه

به خاطر اون کسی که خیلی برات باارزشه

حاضری هر روز سر اون با ادما دعوا کنی

غرور تو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

حاضری که به خاطرش پاشی بری میدون جنگ

عاشق بشی اما بازم بگیری دستت یه تفنگ

حاضری هر چی گل داریم دونه به دونه بشمری

بسوزی از تب نگاش اسمشو وقتی می یاری

حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی

پشت سرت هر چی می گن چیزی نگی گوش بکنی

حاضری هر چی که داری بیان و از تو بگیرن

پرنده های شهرتون دونه به دونه بمیرن

حاضری که بگذری از مقررات و دین و درس

وقتی کسی رو دوس داری معنی نمی ده دیگه ترس

وقتی کسی رو دوس داری صاحب کلی ثروتی

              نذار از دستت بره این گنج خیلی قیمتی...



| *| نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 و ساعت 16:27 توسط نگار |

  

وقتی که دوستت دارم

گلها زیباترند و آفتاب درخشان تر

وقتی که دوستت دارم

درختان سرو بلندترند و آسمان آبی تر

بگذار دوستت بدارم

ببین که چگونه با عشق تو همه فصلها بهار می شوند...

و چگونه دشتها سیراب می گردند...

بگذار دوستت بدارم

وقتی که دوستت دارم همه گلها سرخ می شوند

و دشت پر از عشق می گردد

بگذار دوستت بدارم وقتی که دوستت دارم...

ابرها شکوفا می شوند و از آسمان باران یاس می بارد

بگذار دوستت بدارم

ببین که چگونه با عشق تو می پیوندم با خدا٬ آسمان و مهتاب

و چگونه زندگی دوباره در من آغاز می گردد...

بگذار دوستت بدارم...



| *| نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387 و ساعت 14:59 توسط نگار |